![]() |
![]() |
|
|
شبكه اول: برزخ
شبكه اول سيما كه سال قبل با سريال اغما سيروس مقدم بسيار جنجالي و بحثبرانگيز ظاهر شد، امسال نيز سريال رمضان خود را بار ديگر به اين كارگردان پر كار سپرده تا با همكاري مجدد خود با عليرضا افخمي سريال «برزخ» را براي شبكه يك آماده كند. افخمي كه با ساخت «او يك فرشته بود» و نگارش «اغما» به حيطه تازهاي در زمينه آثار مذهبي ورود كرده، اين بار نيز با مضمون دو سريال قبلي نگارش فيلمنامه مجموعه جديد سيروس مقدم را شروع كرده است. اكنون براي اين پروژه گروه با فرامرز قريبيان، افسانه بايگان و مهراوه شريفينيا به توافق رسيده و احتمالا حامد كميلي بازيگر ثابت كارهاي اخير مقدم نيز به اين جمع اضافه خواهد شد. شبكه اول كه دو سال پياپي تهيه سريال مناسبتي خود را به رضا جودي سپرده بود، امسال اين كار را به مهران رسام كه بيشتر در شبكه دو و سه فعال بوده، محول كرده است.شبكه دو: مثل هيچكس فيلمنامهاي كه علياكبر محلوجيان نويسنده آن آثار پر مخاطبي چون «پدر سالار» و «زير تيغ» را در كارنامه دارد. او در فيلمنامه جديدش بار ديگر به سراغ خانوادهاي سنتي رفته و به روايت داستان خود در دل مناسبات اين خانواده پرداخته است. در اين سريال حسين ياري نقش داداشي را بر عهده دارد. پروانه معصومي، آتنه فقيه نصيري، پرويز پورحسيني، حميد ابراهيمي، جواد عزتي، شاهرخ استخري، رامين راستاد، ابراهيم ورزيده، اصغر همت، مهران رجبي، نفيسه روشن، حنانه شعشعاني، عباس اميري، مرضيه لشگري، مريم رهبري و سوگل طهماسبي ديگر بازيگران آن هستند. اين سريال به تازگي تغيير نام داده و با نام «مثل هيچكس» روي آنتن شبكه دو ميرود.![]() شبكه سه: بزنگاه اين سريال بعد از «خانه به دوش» و «متهم گريخت» سومين تجربه رمضاني عطاران است. او اين سريال را كه «بزنگاه» نام دارد، بر اساس فيلمنامهاي از محمدرضا آريان كارگرداني ميكند و تا كنون علاوه بر خودش حضور حميد لولايي، علي صادقي، گيلدا رنجبران، سوسن پرور و غلامرضا نيكخواه به عنوان بازيگران اصلي در اين كار قطعي شده است. بنا به گفته مهران مهام، اين سريال مضموني طنز دارد كه قصه آن روايتگر بخشي از زندگي دو برادر و يك خواهر است كه پدرشان فوت ميكند. اين اتفاق منجر ميشود تا آنها براي به دست آوردن ارث و ميراث با يكديگر درگير شوند. در تهيه اين پروژه ايرج محمدي نيز با مهمان همكاري دارند.
سلطاني در سريال «مامور بدرقه» داستان كليشهاي دزد و پليس را دستمايه قرار داده و در آن داستان يك مامور نيروي انتظامي را روايت ميكند كه در شرف بازنشستگي مامور ميشود تا مجرمي را تحويل بدهد. اما مجرم فرار ميكند و... |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 20:53 توسط زُمبه باقال |
|
|
سلام من باز امدم بايه مطلب جديد يکي بود يکي نبود. توي يک جنگل سرسبز زيبا حيوانات زيادي زندگي مي کردند .
در يکي از اين خانواده ها یه بچه خرگوش بازیگوش زندگی میکرد که اسمش "نانی" بود.یه روز که داشت با دوستاش بازی میکرد توپشون به پنجره ی آقا موشه خورد.موشه عصبانی شد وسر نانی و دوستاش فریاد کشیدو گفت"حواستون کجاس؟....نانی تو باید خصارت منو بدی!" نانی ماجرا رو به خانواده اش نگفت اما چون مضطرب بود مادرش به او مشکوک شد و پرسید"چیزی شده پسرم؟". نانی جواب داد ".............نننننننننننننننننننننه.... !!! بعد از چند روز آقاموشه رفت خونه ی خرگوشه وبا عصبانیت خصارتش رو از خانم خرگوشه خواست.و خرگوش که از همه جا بی خبر بود سوال کرد "چی شده؟" موشه گفت"چی میخواستی بشه ؟پسرت شیشه مو شکونده!!" خانم خرگوشه با شنیدن ماجرا شرمنده شد و خرگوش کوچولو رو وادار کرد تا بره عذرخواهی!
اقا موشه عذر خواهی نانی رو می پذیره و بهش میگه"نانی !تو باید یاد بگیری که عذرخواهی خالی فایده ای نداره وباید قول بدی که این کار رو دوباره تکرار نکنی!! نانی هم درس عبرت خوبی گرفت . قصه ی ما به سر رسید اما نمیدونم کلاغه چی شد!!! *حال کردین که هیچ جای این قصه"موشه نپرید تو سوراخ که خرگوشه بگه آآآآآآآآخ" امیدوارم که از قصه ی من خوشتون اومده باشه! تاپست بعدی خداحافظ
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 19:37 توسط زُمبه باقال |
|
|
با سلام من امروز می خواهم درباره میوه ترش این فصل برایتان بگویم:"گوجه سبز" .
۱. مدت نگهداری آن در یخچال 4 روز است. ۶.این میوه براي درمان اعصاب و كمخوني و همچنین نقرس مفيد است. هسته گوجه سبز هم وجود دارد. پس در این فصل گرم شمارو به خوردن یه عالمه گوجه سبز سرد دعوت میکنم!(اما مراقب دل و رودتون باشیدها!! تا پست بعدی خدانگهدار!!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 15:27 توسط زُمبه باقال |
|
|
سلام سلام . حالتون خوبه ؟ بالاخره با ماجراهاي بسياري كارناممو گرفتم و تابستانمون شروع شد . ميخوام توي تابستون برم كلاس ولي هنوز برنامه دقيقي براش نريختيم. تازه ميخوام توي وبلاگم هم عكس و اطلاعات علمي و داستان براتون بنويسم و بعضي وقتها هم خاطره هاي خنده دارمو توي تابستون مي نويسم . به خاطر اينكه خواهرم امتحان داره من هنوز ياد نگرفتم كه چه طوري بايد توي وبلاگم عكس بذارم . از همه دوستاي خوبي كه برام نظر گزاشتن ممنونم . تا نوشته بعدي خدانگهدار |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 22:40 توسط زُمبه باقال |
|
|
سلام . خوب هستيد؟ ببخشيد که توي اين دو روز هيچي ننوشتم . دليلشم اين بود که درگيره کارنامه گرفتن بودم. الان براتون تعريف مي کنم که چه اوضاعي بود . ديروز يعني روز ۲۸ خرداد قرار بود که مدرسه کارنامه هاي ما رو بده . صبح کلي خواهرمو صدا کردم ،گفتم تو هميشه بيداري چرا الان خوابيدي؟ گفت چرا اين قدر منو صدا ميکني صبح کله سحر؟ گفتم کله سحر چيه؟بلند شو بريم کارنامه بگيريم .گفت باشه . ولي بازم خوابيد ! گفت روز اوله کارنامتونو نميدن !! من رفتم به بابا گفتم بابام گفت باشه تا قبل از ظهر ميريم . وقتي ساعت نزديکه يازده شد گفت کار دارم ! نميشه بريم . به داداشت بگو . با هم بريد کارنامتو بگيرين . خلاصه تا رفتيم دمه مدرسه زنگ زدم گفتم ببخشيد اومدم کارنامه بگيرم . گفتن کارنامه ها حاضر نيست . فردا بياين !! گفتم خودتون گفتين حتما ۲۸ بيايين آمادست . حالا ميگين آماده نيست . ديگه منم با عصبانيت و گريه کنان رفتم خونه پريدم بغله خواهرم . امروز که شد . بازم مثه ديروز هر چي صداش کردم بيدار نشد ! آخرش گفت مگه نگفتن فردا بيايين بگيرين ! خوب فردا ديگه !! فردا يعني فردا ! يعني امروز نه ! به نظر شما من بالاخره فردا کارنامه ميگيرم ؟ اين نوشته رو خودم تنهايي نوشتم ولي بلد نيستم هنوز كه عكس بذارم خدا نگهدار |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 19:43 توسط زُمبه باقال |
|
|
سلام به همه وبلاگ نویسای عزیز و اونایی که اومدن تا وبلاگه منو بخونن. من ۱۲ سالمه و کلاس اول راهنماییمو تموم کردم . کوچکترین عضوه یه خونواده پنج نفریم . یه خواهر مهربون دارم که از همه بیشتر دوسش دارم. همیشه منو به اسمهای مختلفی صدا میکنه به جز اسمه خودم راستي من نويسندگي رو خيلي دوس دارم و هميشه كتاباي زيادي ميخونم . خواهرم هميشه بهم ميگفت چرا خودت يه داستان نمي نويسي ؟ و من بالاخره چند تا داستان نوشتم .خودم به نظرم خيلي داستانهاي قشنگي نبود ولي خواهرم ميگه خيلي خوب مينويسم و بايد بيشتر بنويسم تا يه نويسنده خوب و ماهر بشم . امروز به اين فكر افتادم كه يه وبلاگ درست كنم . رفتم به خواهرم گفتم و اونم گفت : چه قدر خوب
گفت پس فكر كن ببين ميخواي چه اسمي بذاري براي وبلاگت . با هم فكر كرديم ! فكر كرديم ! فكر كرديم تامن اين اسمو انتخاب كردم و گذاشتم كيشميش طلا !به خاطر اينكه اول حرفام بهتون گفتم كه خواهرم منو به اسماي خنده دار و مختلفي صدا ميكنه من توی نوشته هام غلط املایی زیاد دارم هنوز خيلي طول ميكشه تا كار كردنه با وبلاگمو خودم ياد بگيرم . تا اون موقع خواهرم هم بهم كمك ميكنه . من پس فردا باید برم مدرسه تا صبح کارناممو بگیرم . دعا کنین که معدلم خوب بشه . دیگه خیلی حرف زدم . تا نوشته بعدی خدانگهدار |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 18:9 توسط زُمبه باقال |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 |
| پیوندها |
|
خواهر مخ تشه خودم اخترک ثاقب هياهو آماتيس |
|
RSS
|