![]() |
![]() |
|
|
سلام به همه وبلاگ نویسای عزیز و اونایی که اومدن تا وبلاگه منو بخونن. من ۱۲ سالمه و کلاس اول راهنماییمو تموم کردم . کوچکترین عضوه یه خونواده پنج نفریم . یه خواهر مهربون دارم که از همه بیشتر دوسش دارم. همیشه منو به اسمهای مختلفی صدا میکنه به جز اسمه خودم راستي من نويسندگي رو خيلي دوس دارم و هميشه كتاباي زيادي ميخونم . خواهرم هميشه بهم ميگفت چرا خودت يه داستان نمي نويسي ؟ و من بالاخره چند تا داستان نوشتم .خودم به نظرم خيلي داستانهاي قشنگي نبود ولي خواهرم ميگه خيلي خوب مينويسم و بايد بيشتر بنويسم تا يه نويسنده خوب و ماهر بشم . امروز به اين فكر افتادم كه يه وبلاگ درست كنم . رفتم به خواهرم گفتم و اونم گفت : چه قدر خوب
گفت پس فكر كن ببين ميخواي چه اسمي بذاري براي وبلاگت . با هم فكر كرديم ! فكر كرديم ! فكر كرديم تامن اين اسمو انتخاب كردم و گذاشتم كيشميش طلا !به خاطر اينكه اول حرفام بهتون گفتم كه خواهرم منو به اسماي خنده دار و مختلفي صدا ميكنه من توی نوشته هام غلط املایی زیاد دارم هنوز خيلي طول ميكشه تا كار كردنه با وبلاگمو خودم ياد بگيرم . تا اون موقع خواهرم هم بهم كمك ميكنه . من پس فردا باید برم مدرسه تا صبح کارناممو بگیرم . دعا کنین که معدلم خوب بشه . دیگه خیلی حرف زدم . تا نوشته بعدی خدانگهدار |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 18:9 توسط زُمبه باقال |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 |
| پیوندها |
|
خواهر مخ تشه خودم اخترک ثاقب هياهو آماتيس |
|
RSS
|